بالاخره بعد از حدود ۲ سال و به دلیل استقبال پرشور دانشجویان(!) نتایج نظر سنجی به شرح زیر اعلام می شود:
امروز به طور اتفاقی یادم افتاد که بچه های هشتاد و پنجی هم مثلاْ یه وبلاگ داشتن. این شد که یه سری به وبلاگ زدم و دیدم باعث خوشبختیه که اخیرا به آخرین مطلبی که نوشته شده بود یه نظر داده شده که این اتفاق خودش یه کورسوی امیدیه برای دوباره پاگرفتن وبلاگ.
چون همین الان یه دفه تصمیم گرفتم یه چیزی بنویسم٬ پیدا کردن یه موضوع برام خیلی سخته. فقط اینو می تونم بگم که هرکسی که میخواد این وبلاگ دوباره راه بیفته اعلام آمادگی کنه تا من user name password این وبلاگو در اختیارش بذارم.
اینقدر هم نترسید از اینکه اسمتونو بنویسید. والا به خدا خطری شما رو تهدید نمی کنه. اگر نظری داشتید با اسم کامل بذارید تا بدونیم کی به کیه..!
راستی راجع به اون نظری که درباره کلاس روش شناسی داده بودند باید باید عرض کنم که آقای امیری تهرانی سواد بسیار بالایی دارند ولی متأسفانه چون دفه اولشون بود که درس می دادن واسه همین چیز خوبی از آب در نیومد که امیدواریم ترم بعد بهتر بشه.
فعلا...
بعد از مدتها بالاخره یه مطلب رو این وبلاگ اومد. البته دیگه فکر کنم این وبلاگ تقریبا از داخل دانشکده بازدید کننده ای نداره ولی با این حال خواستم یه خبری به دانشجو های گرامی بدم و اون هم اینکه بالاخره بعد از سالها قراره ترم بعد درس متدلوژی ارائه بشه. استادش رو هم خودمون دعوت کردیم.
جناب آقای عباس امیری تهرانی با تحصیلات:
۱- فوق لیسانس اقتصاد از دانشگاه امام صادق (ع)
۲-فوق لیسانس فلسفه علم از دانشگاه شریف
۳- دانشجوی دکتری در رشته "فلسفه و اقتصاد" در دانشگاه وین اتریش
این کلاس احتمالا در دو واحد و اون هم شنبه ها بعد از ظهر قراره ارائه بشه. حتما این کلاس رو بیاید
می توانید این مقاله را از اینجا دریافت کنید
اگه یه نگاهی به این دیوارا بندازید یه چندتا سوراخ رو دیوار میبینید که یادگاری از زمان انقلابه که روی دیوار دانشگاه حک شده
تقریبا در حدود ۲ ماه از تاریخ ثبت این وبلاگ میگذره ولی هنوز آمار بازدید از این وبلاگ تعریفی نداره. ۲۱۴ بار بازدید برای دوماه که تازه از این تعداد فکر کنم حدود ۶۰ الی ۷۰ تاش باز دید های خود منه.
این آمار بازدید کم کم باعث سرد شدن نویسندگان این وبلاگ شده به طوریکه دیگر میل و رغبتی به نوشتن مطالب ندارند. حالا ما گفتیم شاید این استقبال کم بدلیل بی اطلاعی از این وبلاگ باشه برای همین از کسانی که به این وبلاگ سر میزنند تقاضا میشود که این وبلاگ را به دیگران نیز معرفی کنند. قطعاْ هرچه آمار بازدید از این وبلاگ بیشتر باشد موجب دلگرمی بیشتر نویسندگان و تلاش مضاعف آنها میشود.همچنین حتماْ در نظر سنجی هایی که در وبلاگ انجام میشود شرکت نموده و دیگران را نیز به شرکت در این نظر سنجی ها تشویق نمایید.
با تشکر
این تغییر و تحولات در چند دهه اخیر به دلیل مسائل جدیدی همچون جهانی سازی٬ گسترش فناوری اطلاعات٬ پیدایش تکنولوژی های نو و ..... سرعت بیشتری به خود گرفتهاست. اینجاست که بدبختی نظام آموزشی ما نمایان میشود:
حال اگر این وسط چیزی به نام اینترنت نبود که دیگر قوز بالا قوز میشد.
اول قصد داشتم تا سایت اینترنتی رو که اکنون قصد معرفی آن را دارم٬ در قسمت پیوندها قرار دهم ولی چون اسم مناسبی برایش پیدا نکردم بهتر دیدم که ابتدا آن را معرفی کنم٬ بعد در پیوندها قرار دهم:
economics.about.com
این سایت تقریباْ همه چیز را در اختیار شما قرار میدهد.(البته به زبان انگلیسی) تمامی مقالات موجود در آن جدید هستند و حتی در این سایت دوره کامل آموزش اقتصاد خرد و کلان نیز وجود دارد. همچنین مقالات موضوعی این سایت برای دانشجویانی مثل من و شما کاملاْ عالی هستند و تقریباْ هر چیزی را که مایل به تحقیق در آن باره هستید را در اختیارتان میگذارد.
حامد عابدی
مدت هاست که از فراز خانه ی من کبوتری عبور نکرده. این روزها کلاغ های سیاه پیام آور خانه ی من شده اند. گاه از آن ها نشانی از کبوتر ها می پرسم اما چه سود که در عمر چند صد ساله خود کبوتری ندیده اند.
در باغچه خانه ی من گل های زیبای جسارت در بین علف های هرز گستاخی گم شده اند. نمی دانم شاید این باغچه اصلا گلی نداشته باشد.
برخی از برادرانم به مکتب نمی روند. آن ها در زمین های زراعتی عرق می ریزند تا شب نانی داشته باشند و شب می خورند تا دوباره فردا عرق بریزند. اگر هم شب نانی نباشد اشک هست که شکم آن ها را سیر کند.
برخی از آن ها به مکتب می روند ولی فقط می خوانند. روزها حافظ کتاب های زخیم می شوند و شب ها حافظ کابوس های خواب پس از گرسنگی. آن برادرانم گاه نان شب دارند اما این برادران ابله حتی نان شب هم ندارند.
در این خانه سال هاست که کسی نیاندیشیده.خانه ی من را ابر های تیره جهل و تعصب فرا گرفته است و ماه عسل آن باد های ویرانگر فقر فکری و ماذی شده است.
کجای این خانه تاریک نور امید را می بینی؟ آیا دیوارهای سخت و زمخت این خانه جایی برای پنجره ای کوچک دارد؟
احسان اصغری
بالاخره تموم شد....وبلاگو میگم...چند وقتی میشد که ذهنمو حسابی به خودش مشغول کرده بود.ولی با همه سختی هایی که داشت بالاخره یه جورایی هم تموم شد و هم شروع شد.تموم شدنش از این بابته که کارهای مربوط به راه اندازی و تنظیمات و پیدا کردن مطالب و موضوعاتش تقریباْ تموم شد و یه چارچوب کلی ازش بدست اومد و شروعش هم میشه گفت از این بابته که این وبلاگ تازه راه افتاده و هنوز اول راهشه ( ولی امیدوارم که تا آخر با همین شور ادامه پیدا کنه )
به رسم تمام این نوع مقدمه ها بهتره بریم سراغ خود وبلاگ یا بهتره بگم نامگذاری وبلاگ که احتمالاْ اولین چیزی که به ذهن خیلی ها خطور کرده اینه که چرا صنوبر.....؟
راستشو بخواید خودم هم دقیقاْ نمی دونم که چی شد این کلمه به ذهنم اومد.داشتم تو خیال خودم دنبال یه اسم درست و حسابی برای این وبلاگ میگشتم که یه دفه ای این کلمه اومد به ذهنم:
« صنوبر »..... بعدش که یه کم سبک و سنگینش کردم دیدم که نه .... همچین بد هم نیست یعنی اصلاْ خیلی هم قشنگه یا به قول بعضیا خیلی با مسمّاست....!
اون هم برای دانشجویانی که قراره در رنگ بخشیدن به افق های فردای این کشور نقش های مهمی رو ایفا کنن.این شد که نام صنوبر رو که نماد شکوه و جلال و غرور و سربلندی است رو برای این وبلاگ انتخاب کردم.
به این امید که تمامی دانشجویان در مسیر پرتلاطم علم آموزی و کسب دانش و معرفت همچون صنوبری قد برافراشته و پرشکوه شاخه های پر برگ علم و معرفت خویش را به هرسو دراز کنند و در این راه تا بلند آسمان پیش بروند
با آرزوی موفقیت برای همه......
حامد عابدی
